هنوز معناي باران را نفهميدم که بر اسمان دلم باريدي هنوز معناي محبت را نمي دانستم که توخود را در کنج دلم جاي دادي نمي دانم تو را به چه چيز صفت دهم با کدام گل سرخ جواب محبتهاي تو را کنم وقتي قلم در دست داشتم تا به جاي گل سرخ نامه اي برايت بنويسم هيچي به ذهن نمي رسيد به جز اينکه بگويم دوستت دارم
دوست دارم بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود....
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد !... ************************************ هيچ وقت حسود نبودم ولي از ديدن شادي ات به خود مي پيچم هيچ وقت بدجنس نبودم ولي آرزو دارم يك روز خوش هم نبيني هيچ وقت بدگمان نبودم ولي مطمئنم تو هر ثانيه به من خيانت مي كني با تمام اينها خوشحالم كه هنوز عاشقت نشدم، فقط حاضرم برايت بميرم
چندیست از این کلبه ی ویرانم رفتی به کجا رفتی نمی دانم به گمانم جایی سر سبز کلبه ی سراسر شادی را برای خود دیده ای در کلبه ی من به جز غم چیز دیگری نصیبت نمیشد حق داشتی که کلبه امان را که سالها به عشق هم ساختیم رها کنی و بروی ناراحتم نه از این جهت که رفتی و مرا با کوله باری از غم رها کردی قلبم از این نمیپد که چرا نگفتی که میخواهی بروی برای همیشه مرا تنها بگزاری که میخواهی دیگر به یاد چشمانت سر به بالین مگزارم تو نمیتوانی حضورت را از قلبم بگیری دوستت دارم اخرت کار خودش را کرده بود و دیگر مجال اندیشیدن به من نمیداد پس بدان دوستت دارم تو را اسان بدست نیاوردم که اسان از دست بدهم
دوستی قصه یک پرواز است قصه کوچ به زیبایی ها قصه کوچ به شهری که چند آن می شود خانه ی من و خانه ی ما دوستی مثل عسل شیرین است یک سفر یک سفر روُیایی است می شود با دو مسافر آغاز توی این جاده کسی تنها نیست دوستی مثل سلام است و جواب می شود با دو تبسم آغاز می شود مثل شروع یک شعر بی صدا در دل مردم آغاز
خالیم از هر چه شادی و سراپا غرق دردم با صدای گریه ها پر می کنم آغوش سردم هر نفس تنها و کنجی در کنار پنجره اشک از چشمان خیسم می چکد هر دم باز سر در آسمان دارم نگاهی تا خدا از خدا خواهم بگوید من چه کردم این چه تاوانیست تا کی غصه با من ای خدا تا کی نباید من بخندم باورم کن چون بگویم چشم هایم را کنار آب دریا تر نکردم
این شعر رو تقدیم میکنم به همه ی عاشقای دنیا همیشه با هم باشید همیشه همدیگه رو دوست داشته باشید اگه عاشقید همیشه پیش هم باشید فکر نکنید نصیحت میکنم فقط خواستم باهاتون درد دل کنم امیدوارم درد دلمو بفهمید و حرفامو قبول داشته باشید خیلی حرف زدم شعر یادم رفت هر کسی عشقشو دوست داره این شعرو از طرف اون تقدیم میکنم به شما عاشقای صادق کوهها با قله ها و دریاها با موجها زندگی میکنند و انسانها همه ی انسانها با عشق فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که میدانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم اما نباشد هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد هرگز نباشد دوست داشته باشید هم دیگه رو دوستتون دارم
آیا تا به حال تنهایی را ازعمق وجودت احساس کرده ای؟تنهایی که عشق را فریاد می زنی. ودر عمق تنهایی همدمی از جنس بلور را تصور میکنی. آن گاه عشق را می یابی. ازآن لذت می بری و غنیمت می شماری لحظه هایش را. آن گاه دوباره تنها می شوی. اما این بار تنهایی را خواهانی.و در عمق تنهایی از وجود زیبایی لبریز می شوی و به اوج می رسی. آیا تا به حال تنهایی را حس کرده ای؟؟؟؟؟؟؟؟
يادته چشماي خيسم زير بارون يادته هق هق گريه ام تو خيابون يادته گفتي نباشي مي ميرم گفتي من به عشق تو اسيرم يادته گفتي که بي من نمي موني يادته عهدي که بستيم تو جووني يادته گفتي بايد با هم باشيم گفتي تا آخر عمر مال هم باشيم قول دادي با من بموني يادته من شدم گل و تو گلدن يادته
باور کن : خسته ام ! يک خسته دلشکسته عاشق بي سر پناه.... عاشقم ! يک عاشق ديوانه سر به هوا ..... تا کي بايد کنج اتاق خلوت دلم بنشينم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟... تا کي بايد دلم را به فرداها خوش کنم و پيش خود بگويم آري فردا وقت رسيدن است! تا کي بايد در سرزمين عشاق سر به زير باشم و چشمهاي خيسم را از ديگران پنهان کنم؟ تا کي بايد بگويم که عاشقم ، ولي يک عاشق تنها ، عاشقي که معشوقش در کنارش نيست...